تبليغاتX
درگوشی

هيچ وقت قاضي خوبي نبودم، هرگز هم قاضي خوبي نخواهم شد... در دادگاه من هر محكومي راهي براي تبرئه شدن دارد هرچند در كلام محكومش كنم. چرا كه معتقدم هميشه سكه دو رو دارد، شير و خط، گناهكار و بي گناه. و امروز هم كه مي‌خواهم به بهانه اين بازي وبلاگي كه جرقه‌هايش در يك بحث دوستانه زده شد، بنويسم بازهم سكه برايم دورو دارد.

-          وقتي مقصر هستيم: هميشه راحت ترين گزينه بهترين انتخاب نيست.  خيلي راحت است اگر صفحات آگهي هاي روزنامه‌ها را ورق بزني تا شايد كاري پيدا كني، شغل‌هايي كه نه تخصص مي‌خواهند و نه مهارت و تحصيلات. چند روز و ماهي كه كار كني همه چيز را خواهي آموخت و حقوقت را خواهي گرفت. حقوقي كه هميشه همين خواهد بود اگر كمتر نشود بيشتر نخواهد شد... پيشرفت زيادي وجود ندارد... منشي، منشي است. خيلي كه خوش بين باشيم مي توان يك منشي خوب بود همين... مي‌توان يك بليط فروش با حوصله بود... نه اين كه كارها بد باشد اصلا بحث بد يا خوب نيست بحث آينده است بحث پيشرفت و حركت به جلو حداقل در بعد مالي و اين مشاغل درجا زدن...

 

-          بي گناهيم: مي‌پرسم چرا منشي گري، چرا بازار يابي، چرا ... . و مي شنوم: تو بگو چكاري بهتر است براي مني كه بعد از گذشت سال‌هاي بسيار از وداعم با درس و مشق حالا مجبورم به تنهايي بار خانه و خانواده را به دوش بكشم. مهم نيست چرا، اعتياد يا بيماري شوهر، طلاق، درآمدي كه كفاف هزينه ها را نمي دهد يا... . مهم اين است كه من امروز بي‌پناه و سردرگم بدون هيچ مهارتي، بدون اين كه تاكنون فرصت خودباوري داشته باشم، بدون يك حامي يا پارتي با نفوذ و حتي بدون ايده و دورنماي راهي براي آينده تنها به تامين مخارجم  مي‌انديشم... شايد اگر روزي روزگاري كسي بود كه خود باوري را به ياد دهد من هم امروز گزينه ديگري را برمي‌گزيدم... شايد اگر مي‌توانستم قبل از ورود به خانه بخت يا مشغول شدن به كار تحصيل كنم يا حرفه‌اي بياموزم امروز در شغل ديگري مشغول بود ... شايد اگر ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 18:19  توسط شهرزاد  | 

 

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

اگر سفر نکنی،

اگر کتابی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نکنی.

 

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

 

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

اگر برده‏ عادات خود شوی،

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی...

اگر روزمرّگی را تغییر ندهی

اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

 

تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سرکش،

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،

و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،

دوری کنی...،

 

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،

اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات

ورای مصلحت‌اندیشی بروی...

 

امروز زندگی را آغاز کن!

امروز مخاطره کن!

امروز کاری کن!

نگذار که به آرامی بمیری

پابلو نرودا

 

-         شاید منم باید سفر کنم٫ کی می دونه...

-         تولدم مبارک

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 18:13  توسط شهرزاد  | 

روزها تند می گذرند٫ تندتر از اون که همیشه فکرشو می کردم.

این روزها هنوز دعای تحویل سال را نخونده باید دست به کار خانه تکانی سال بعد شد. انکار مدت هاست که سال ها٫ ثانیه می شوند و ثانیه ها خاطرات رنگ پریده ای از دیروز. تا همین چند سال پیش سال ها برام سال بودند و ماه ها ماه اما حالا انکار همه چیز شتاب گرفته و هر سال با کلی برنامه انجام نشده به سال بعد می روم. روزها دیگر معنای خودشون را از دست داده اند و این شتاب باعث اضطرابم می شود. این روزها احساس می کنم حال معنایی ندارد انکار حال یعنی گذشته یعنی دیروز٫ یعنی زمانی از دست رفته ...

این روزها بدجور صدای تیک ثانیه ها توی سرم می پیچد و مدام به خودم می گویم شاید وقتی دیگر...

+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 15:16  توسط شهرزاد  | 

صادق محصولی در حکمی احمد اسفندیاری را به سرپرستی سازمان بهزیستی منصوب کرد. این در حالی است که 12 روز این سازمان مهم بدون متولی و سرپرست بود چرا که ابوالحسن فقیه رییس سابق این سازمان 12 اردیبهشت ماه در حکمی از سوی رییس جمهور به عنوان رئيس جمعيت هلال احمر كشور منصوب شد. بعد از وداع فقیه با بهزیستی گمانه هایی مبنی بر انتساب سید علی ریاض، قائم مقام معاون پارلمانی رئیس جمهور به عنوان جدی ترین گزینه های سرپرستی این سازمان مطرح شد. محمد جواد جعفریان، مدیرکل حوزه ریاست و معاون توانبخشی سازمان بهزیستی و مهدی علیپور معاون پشتیبانی سازمان بهزیستی و مدیرکل سابق بهزیستی استان خراسان نیز گزینه هایی بودند که احتمال می رفت جایگزین ابوالحسن فقیه باشند. اما عاقبت حکم صادق محصولی به همه این گمانه زنی ها خاتمه داد و با معرفی احمد اسفندیاری که بیش از این رئیس سازمان امداد و نجات جمعیت هلال احمر بود همه را متعجب کرد.

احمد اسفندیاری٫ رئیس سازمان امداد و نجات جمعیت هلال احمر به بهزیستی رفت و ابوالحسن فقیه٫ رییس سازمان بهزیستی به ریاست جمعیت هلال احمر منصوب شد. آن چه اتفاق افتاد جابه جایی دو مدیر بود در دو سازمان که به احتمال زیاد هر مدیر همراهانی را از سازمان قبلی با خود به محل کار جدید خواهد برد؟ اما دلیل این جابه جایی چه بود؟ ضعف این دونفر در مدیریت زیر مجموعه خود یا قوت آن ها؟ اگر ضعیف مدیریت آن ها را مستحق وداع با سازمانشان کرده است پس چرا هرکدام به نوبه خود در مقامی اگر نگوییم حساس تر از قبلی به همان اندازه با اهمیت به کار گمارده شده اند؟ پس به طور حتم تصمیم گیرندگان این تغییرات با اذعان به توانمندی این دو نفر اقدام به جابه جایی آن ها کرده اند.

ابوالحسن فقیه که قرار است 4 سال آینده را در جمعیت هلال احمر خدمت کند پیش از ریاست سازمان بهزیستی کل کشور، درمسئولیتهایی همچون مدیر کل روابط عمومی شهرداری تهران در زمان محمود احمدی نژاد و مدیر کل روابط عمومی پزشکی قانونی مشغول به فعالیت بوده و مسئولیتهایی هم در جامعه اسلامی دانشجویان و نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها داشته است. زمانی که 4 سال پیش فقیه به عنوان رییس سازمان بهزیستی معرفی شد انتقاداتی در این زمینه مطرح شد. به عقیده منتقدان٫ این جوان توانایی مدیریت سازمان بهزیستی را نداشت و با این سازمان بیگانه بود چرا که نه تنها تحصیلات مرتبط با این حوزه را نداشت بلکه سوابق او هم عاری از هرگونه فعالیت اجرایی در این زمینه بود. اما فقیه به رغم همه انتقادات 4 سال ریس سازمان بهزیستی بود و زمانی که از این سازمان رفت٫ سایت بهزیستی لیستی از اقدامات مثبت این مدیر جوان در دوران ریاستش را روی خروجی قرار داد. به راستی چرا فقیه همچنان در بهزیستی باقی نماند تا از تجربیات 4سال گذشته خود برای بهبود شرایط در سالهای پیشرو بهره برد و این بار عازم جایی متفاوت شد. جمعیت هلال احمر٫جایی که تاکنون سابقه اجرایی در آن نداشته است و احتمالا وقتی در آن جا نیز کارآزموده شد باید برای تجربه اندوزی جدید عازم سامان دیگری باشد!

سوال دیگر این است که به هر دلیلی که فقیه باید از بهزیستی می رفت آیا بهتر نبود رییس جدید از میان افراد با سایقه در این حوزه انتخاب می شد٫ کسی که با آمدنش آزمون و خطا و سردرگمی حداقل در ماه های نخست را با خود به سازمان نیاورد؟  شاید بهتر بود احمد اسفندیاری اگر به هر دلیلی مستحق ترفیع است در سازمانی بماند که مدتها در آن جا خدمت کرده است و از همه توانمندی ها و ضعف هایش آگاه است. به نظر می رسد اسفندیاری با توجه به این که به عقیده مسولان شایسته ترفیع است و با توجه به سابقه فعالیتش به مراتب نسبت به فقیه گزینه بهتری برای ریاست جمعیت هلال احمر بود.

---

رفتن فقیه به هلال احمر مساوی بود همراهی انتقال دوستان وی به این جمعیت.

امروز فقیه رئیس جدید جمعیت هلال احمر طی حکمی محمد جواد جعفریان را به سمت رئیس سازمان جوانان این جمعیت منصوب کرد. جعفریان پیش از این مدیرکل حوزه ریاست و معاون توانبخشی سازمان بهزیستیبود.

همچنین علی عسگر ظاهری به عنوان سرپرست معاونت پشتیبانی و توسعه منابع انسانی معرفی شد واحمد صادقی هم عضو شورای عالی جمعیت هلال احمر شد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 14:56  توسط شهرزاد  | 

 

- سال جدید پاورچین پاورچین داره از راه می رسه و خیلی از ما را یاد خیلی از چیزها می اندازه٫ عمری که گذشت٫ شادی ها و تلخی هایی که گذشت٫ آرزوهایی که برآورده نشد و شد٫ آدم هایی که بودند و دیگه نیستند و آدم هایی که نبودند و حالا هستند و ...

- اما آمدن بهار هر سال بیشتر از هر چیز من را یاد گل شبو می اندازد٫ شب بوهایی که کمی مانده به آخر سال بابا با خودش به خانه می آورد٫ نه یکی و دو گلدان٫ آن قدر گلدان که حیاط غرق گل می شد. دور تا دور حوض سنگی وسط خانه پر می شد از گلدان های گل شب بو و یک سال بابا یکی از این گلدان های شب بو را به من داد و گفت: این گلدان مال تو٫ خودت باید ازش مراقبت کنی. منم یک علامت رویش (هنوز خواندن و نوشتن بلد نبودم) گذاشتم و از اون به بعد حواسم به دانه دانه گل ها و برگ های شب بوی سفیدم بود اگرچه اون فقط گلدانی بود در میان ده ها گلدان حیاط خانه اما وقتی فصلش سر اومد و پیر شد و از بین رفت انکار برای اولین بار زوال را لمس کردم و غم کوتاه و زود گذری دلم پر کرد. این اولین مسولیتی بود که در زندگی داشتم نگهداری از گلدان شب بوی سفید.

- امسال می خواهم یک شب بوی سفید بخرم...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 11:13  توسط شهرزاد  | 

 

نابودی آثار تاریخی  ایران در سایه حماقت مسولان

 - وارد که می شوی٫ حیران می مانی که این جاست آن گنجینه موزه ملی که آثاری ارزشمند از دوران کهن ایران زمین را در خود جای داده است. به ناگاه تمام ذوق و شوقت برای دیدن آن سوی درهای بسته این انبار ها جای خود را به تاسفی عمیق می دهد آن قدر که با خودت می گویی ای کاش هرگز این میراث های ارزشمند در این سال ها از زیر خاک بیرون نیامده بودند شاید که در دورانی دیگر  کشف می شدند در روزگاری که مردمان بیشتر ارزش آن ها را نه در شعار بلکه در عمل پاس می داشتند. انبارهای موزه ملی٫ اتاق هایی هستند نمور و تاریک و دلگیر. همه جا پر است از کارتن هایی روی هم چیده شده و در بین آن ها فضاهایی است به اندازه عبور یک نفر.  تنها تهویه اتاق ها هواکشی کوچک است. انبار موزه ملی انسان را به یاد انبار های خانه و کارخانه های می اندازد به همان بی نظمی و خاک آلودگی. اشیا تاریخی به مانند اشیای بی ارزشی که در انبار منازل روی هم تلنبار می کنیم بی مهابا رها شده اند البته اگر بخواهیم منصف باشیم باید بگوییم که اغلب این اشیا داحل جعبه هستند؛ جعبه های دستمال کاغدی٫ کارتن٫ جعبه سیگار٫ روزنامه و غیره! جعبه های زیرین تحت فشار جعبه های بالا تر قرار دارند و جعبه های رویی تحت تاثیر بیشتر نور و گرد و غبار.

- درجایی که می گویند انبار اشیا ساماندهی نشده موزه ملی است٫ همه چیز در حال پوسیدن است٫ استخوان های مردمان شهر سوخته٫ سفالینه ها٫ پارچه ها و ... . این جا جایی است که ما با افتخار٫ آثار تاریخی کشورمان را بعد از اکتشاف و بیرون کشیدن از دل خاک در فراموشی دفن می کنیم و اجازه می دهیم بی سر و صدا بپوسند واز بین بروند. روی برخی از کارتن ها تاریخ و محل اکتشاف نوشته شده و برخی فاقد هر گونه توضیحی هستند که به گفته رييس پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي به هيچ عنوان، نمي‌توان درباره‌ مكان كشف اين اشيا اطلاعاتي به‌دست آورد.

- این  آن چیزی است که خبرنگاران در اولین بازدید خود از موزه ملی ایران مشاهده کردند. محلی که آثار تاریخی کشف شده در قبل و بعد از انقلاب در

آن  نگهداري مي‌شوند. جایی که به گفته ریس سازمان میراث فرهنگی آثار موجود در آن اگر ارزشمند تر از منشور کوروش نباشند کمتر از آن نیستند.

- در این بازدید احمد خوشنويس رييس پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري نیز با خبرنگاران همراه شد و در طول بازدید توضیحاتی می داد. او که پیش از این نیزرييس پژوهشكده‌ي ابنيه و بافت‌هاي تاريخي سازمان ميراث فرهنگي بود؛ گفت: روز یکشنبه براي نخستين‌بار به انبارهاي موزه‌ ملي آمدم!

وی ادامه داد: از اين وضعيت بسيار متأسف شدم و از سرپرست موزه‌ ملي خواستم با كمك پژوهشكده‌ باستان‌شناسي و پژوهشكده‌ مرمت، آثار سريع‌تر از اين انبارها تخليه و به مكاني فرستاده شوند كه بتوان آن‌ها را باز كرد و كارشناسان با بررسي آن‌ها، اشيا را طبقه‌بندي كنند. اگر اين كار سريع‌تر انجام نشود، در فاصله‌اي نه‌چندان دور، شاهد فقط تلي خاك در انبارهاي موزه‌ ملي ايران هستيم.

خوشنويس با اشاره به اقلام موجود در كارتن‌هاي اين انبار شامل سفال، استخوان، گچ‌بري‌هاي ايلخاني و ساساني و ...، بيان كرد: قديمي‌ترين اشيايي كه در انبارهاي موزه‌ي ملي ايران هستند، بيش‌تر به دوره‌ي پيش از تاريخ و دوران پارينه‌سنگي متعلق‌اند و كارشناسان براي آناليز كردن آن‌ها درحال مطالعه هستند.

وي ادامه داد:‌ فكر مي‌كنم، بتوانيم در پروسه‌اي يك‌ساله، عناصر در معرض خطر موزه‌ي ملي ايران را نجات‌بخشي كنيم.

خوشنويس در پاسخ به پرسش خبرنگاري درباره‌ اين‌كه چگونه در مدت يك‌سال مي‌توان اين تعداد اشيا را سامان‌دهي كرد؟ اظهار داشت: پيشنهاد مي‌كنم، اين پرسش را از رؤساي پيشين موزه‌ي ملي ايران بپرسيد.

خوشنويس با باز كردن تعدادي از كارتن‌ها و نشان دادن گوني‌هايي كه در وسط اين انبار بودند، گفت: اين گوني‌ها در ميان كارتن‌ها قرار گرفته‌اند تا كسي آن‌ها را نبيند.

او با نشان دادن تعدادي پلاستيك كه درون آن‌ها ظرف‌هاي چيني شكسته‌اي بودند، بيان كرد: ظاهرا باستان‌شناسان اشياي مشابه و مربوط به يكديگر را در يك كيسه ريخته‌اند تا مرمت‌گران آن‌ها را مرمت كنند؛ ولي داخل كارتن قرار داده نشده‌اند.

سرپرست موزه‌ي ملي ايران نيز در توضيح نام‌گذاري انبارهاي اين موزه، اظهار داشت: انبارها بايد براساس دوره‌هاي تاريخي طبقه‌بندي شوند؛ اما چون اشياي درون انبارها هنوز درست ثبت نشده‌اند، انبارها را به نام امين اموال‌ها مي‌شناسيم.

سپس خوشنويس يكي از گوني‌ها را باز كرد و در حالي كه كيسه‌هاي درون آن را نشان مي‌داد، يكي از كيسه‌ها پاره شد و خاك آن روي زمين ريخت.

-آزاده اردکانی ریس فعلی موزه زانو زد و قطعاتی کوچکی را از بین خاک ها جدا کرد و روی کاغذی گذاشت با احتیاط و آرام....

 -  حمید بقایی صبح روز گذشته بعد از بازدید خبرنگاران از انبار موزه ملی در میان تاسف و بهت حاضرین از برنامه هایش گفت از طرح هایی که وعده داد تا سه سال آینده اجرا شوند.

وی  با دعوت به همکاری از همه باستانشناسان و دانشگاهیان کشور گفت: گنجینه موزه ملی باید تا سه سال آینده ساماندهی شد و این کار از امروز آغاز خواهد شد.

وی اعلام کرد: سازمان میراث فرهنگی مصرانه خواستار اجرای طرح ساماندهی اشیا موزه ملی و سایر موزه هاست و تمام اعتبارات اجرای این طرح را تامین خواهد کرد.

وی با بیان این که نمایش این آثار در تهران و شهرستان ها از الویت های سازمان میراث فرهنگی است٫ گفت: من در بازدید های متعدد خودم در طی سال های مختلف همواره بر ساماندهی این انبارها تاکید داشتم اما متاسفانه مدیران گذشته در این زمینه سهل انگاری کردند و این امر یکی از دلایل عزل آن ها بود.

وی در ادامه گفت: امروز از خبرنگاران خواستیم برای بازدید به این جا بیایند چرا که همه ما باید در این زمینه احساس مسولیت کنیم و از خبرنگاران می خواهم به صورت پیگیر روند پیشرفت کار را جویا شده و اطلاع رسانی کنند.

-         موزه ايران باستان با زيربناي ۲هزار و ۷۴۴ مترمربع نخستين موزه ملي ايران و موزه مادر است.  ساخت اين بنا زير نظر آندره گودار در سال۱۳۱۴ هـ .ش آغاز شد. موزه در سال۱۳۱۶ گشايش يافت و مورد بهره برداري قرار گرفت و امروز 10 اسفند ماه 1388 است به راستی در همه این سال ها مدیران و مسولان موزه ملی و سازمان میراث فرهنگی چگونه نخواستند نیم نگاهی یه این آثار ارزشنمد داشته باشند. ای کاش مدیران موزه ملی سال ها قبل از پشت میز ریاستشان بلند می شدند و آستین ها را برای حفظ این آثار ارزشمند بالا می زدند٫ تا امروز مردمان بهتر قضاوتشان می کردند. 

- آیا رییس سازمان میراث فرهنگی و رییس فعلی موزه ملی به راستی کمر به نجات این آثار خواهند بست و در پس نیت واقعی خود هر چه که بود و هست این آثار ارزشمند را ساماندهی و حفظ و مرمت(البته به شیوه ای درست) خواهند کرد؟ این سوالی است که در آینده  ای نزدیک زمان به آن پاسخ خواهد گفت.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 16:24  توسط شهرزاد  | 

می خواستم زندگی کنم راهم را بستند،ستایش کردم گفتند خرافات است،عاشق شدم گفتند دروغ است،گریستم گفتند بهانه است خندیدم گفتند دیوانه است،دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم شریعتی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 10:21  توسط شهرزاد  | 

بر اساس اعلام نظر كارشناسان محيط زيست، 28 جاندار عجيب‌ترين حيوانات بر روي كره زمين لقب گرفتند!

اولين اين جانداران يك نوع «موش‌كور» است كه اغلب در امريكاي شمالي يافت مي‌شود. ‌اين موش كور از آن جهت لقب عجيب‌ترين حيوان روي كره زمين را از آن خود كرده كه به جاي بيني بر روي پوزه خود، 22 بازوچه و حسگر دارد و از طريق آن‌ها مي‌تواند غذاي خود را بيابد. اين جانور در باتلاق‌ها، دشت‌ها و مناطق پست زندگي مي‌كند و اغلب جانوران بي مهره، حشرات آبزي، كرم و جانداران نرم‌تن نظير حلزون‌ها را مي‌خورد.

دومين موجود عجيب در اين رده‌بندي، يك نوع مار تيز دندان از نژاد افعي است كه با داشتن آرواره و پوزه‌اي بلند و نوع خاصي از دندان مي‌تواند زهر خود را به بدن شكارش وارد كند.

بر اساس تحقيقات صورت گرفته توسط كارشناسان محيط زيست، امروزه تنها دو نوع از اين مارها در حيات وحش زندگي مي‌كنند يكي در «هائيتي» و «جمهوري دومينيكن» و ديگري در كوباست.

سومين موجودات عجيب خوك‌هاي دريايي هستند كه بیشتر بر روي آب اقيانوس‌ها و آب‌هاي آزاد زندگي مي‌كنند يا آنكه مي‌توان آن‌ها را در بستر و كف اين آب‌هاي آزاد يافت. اين موجودات آبزي خود را با گل و لاي و لجن كف اقيانوس‌ها سير نگه مي‌دارند. همچنين بر اساس گزارشات موجود، هنوز مشخص نشده است كه اين خوك‌هاي دريايي چگونه مي‌توانند در عمق و قعر آب‌هاي آزاد زندگي كنند.

چهارمين موجود عجيب و خارق‌العاده جهان، يك ماهي از نوع ماهي حباب است كه مي‌تواند با باد كردن خود بر روي آب شناور بماند.

«يتي خرچنگ» كه در سال 2005 ميلادي در جنوب اقيانوس آرام يافت شد، پنجمين موجود و جاندار آبزي عجيب است و در عمق دو هزار و 200 متري از سطح دريا زندگي مي‌كند.

ششمين جاندار عجيب، «لاك پشت سفيد – صورتي» است كه البته رنگ كرمي و سفيدش بر بدن اين جانور خونسرد غالب است و تنها لكه‌هايي از رنگ صورتي بر بدنش ديده مي‌شود. اين لاك پشت غول‌پيكر در فرهنگ چيني‌ها ارج و قرب فراوان دارد.

«موش دوپا» كه هفتمين جانور عجيب جهان است، بیشتر شبانه شكار مي‌رود و در بيابان‌هاي چين و مغولستان يافت مي‌شود. اين جاندار جونده داراي دمي بلند، پاهايي دراز و گوش‌هايي بزرگ است.

بر اساس گزارشات رسمي كارشناسان محيط زيست، اين جاندار كمياب و نادر است و به شدت در معرض خطر انقراض نسل قرار دارد.

 

«داركوب آي‌.آي»، هشتمين جانور عجيب جهان است. اين موجود با سوراخ كردن تنه درختان كرم‌هاي حشره را بيرون مي‌آورد و اگر اين كرم‌ها تلاش كنند تا از دست اين جانور فرار كنند، او با دندان‌هايي همانند يك جونده سوراخ تنه درخت را عريض‌تر كرده و با انگشت وسطي خود غذايش را شكار كرده و مي‌خورد.

نهمين جانور «سايگا» است كه با بيني بسيار بزرگ و قابل انعطافش هواي سرد زمستان را گرم كرده و در تابستان گرد و غبار شديد را فيلتر مي‌كند تا براي تنفس مناسب شود.

«مارماهي دهان گرد» به دليل عادات غذايي نامعمول و غير متعادل، دهمين موجود عجيب جهان لقب گرفته است.

يازدهمين جاندار عجيب جهان يك نوع «ماهي هيولا» است كه به دليل قابليت استتار شدن اين لقب را از آن خود كرده است. اين ماهي هيولا كه در آب‌هاي سرد و آرام زندگي مي‌كند، براي اولين بار در آب‌هاي استراليا يافت شد و از سال 1982 ميلادي تحت حمايت دولت اين كشور قرار گرفت.

دوازدهمين موجود عجيب يك نوع «بوزينه تنبل لاغر» است كه در نواحي پست و مرطوب و استوايي هندوستان و سريلانكا زندگي مي‌كند و به دليل نابود شدن زيستگاه‌ها و يا از بين رفتن محل زندگي به شدت در معرض خطر انقراض قرار دارد.

سيزدهمين موجود عجيب يك نوع «تمساح هندي» است كه با طول تقريبي هفت متر يكي از بزرگترين سوسمارهاي جهان بشمار مي‌رود، اما به دليل شكار بي‌رويه توسط قاچاقچيان و شكارچيان غير‌مجاز نسل اين جانور خونسرد به شدت در معرض انقراض قرار گرفته است.

چهاردهمين موجود عجيب اين فهرست يك نوع «قورباغه‌ماهي پرمو» است كه در بستر درياها منتظر شكار به كمين مي‌نشيند و اكثرا در آب‌هاي اندونزي يافت مي‌شود.

پانزدهمين موجود شگفت آور، ‌يك نوع «اختاپوس گوش دراز» است كه «اختاپوس دومبو» لقب گرفته و در آب‌هاي پرعمق اقيانوس‌ها و آب‌هاي آزاد زندگي مي‌كند.

نام اين اختاپوس را از شخصيت كارتوني «دومبو» در فيلم‌هاي والت ديزني گرفته‌اند.

يك نوع «مار ماهي آب‌هاي پرعمق» كه داراي دندان‌هايي بلند و سوزني شكل بوده و آرواره‌اي مفصلي است در رده شانزدهم اين فهرست قرار دارد. گفته مي‌شود اين مار ماهي با حمله به شكارچي، جرياني از الكتريسيته از بدن خود به بدن شكارچي منتقل مي‌كند كه مي‌تواند تا چند ساعت فرد يا حيوان شكارچي را بيهوش كند.

پرنده «شوبيل» نيز در رده هفدهم اين فهرست قرار دارد. اين پرنده كه در مرداب‌هاي استوايي شرق آفريقا زندگي مي‌كند كه با گشودن بال‌هايش به دو متر مي‌رسد. اين پرنده عجيب سياه رنگ در قرن نوزدهم ميلادي و براي اولين بار توسط پرنده‌شناسان كشف شد.

 

يك نوع «آفتاب پرست» از راسته مارمولك‌ها نيز در رده هجدهم اين فهرست است. اين آفتاب پرست كه «آكسوتول» نام دارد در نواحي پست و در بستر درياچه‌اي واقع در مكزيكو‌سيتي يافت مي‌شود. اين آفتاب‌پرست از آن جهت عجيب است كه بيش از هر خزنده ديگري قادر است پس از قطع عضو، آن را بازسازي كند.

يك نوع «مرغ شاخدار پفي» نيز كه در كشورهاي حوزه اقيانوس آرام يافت مي‌شود، ‌در رده نوزدهم اين فهرست قرار دارد. طول اين مرغ هنگام گشودن بال‌هايش به 50 سانتيمتر مي‌رسد.

بيستمين جانور عجيب اين فهرست يك نوع «مارمولك» است كه تمام سرش به انضمام بالا تنه از چين و چروك‌هايي پوشيده شده و هنگام فرار از دست دشمن اين چين و چروك‌ها جمع مي‌شوند. اين نوع از مارمولك‌ها اغلب در صحراهاي استراليا يافت مي‌شوند و در اين كشور به «مارمولك دوچرخه سوار» مشهورند.

گفته مي‌شود «اكيدنه» يا جوجه تيغي نوك دراز كه يكي از دو نوع پستاندار تخم‌گذار محسوب مي‌شود و در سال 2007 ميلادي جزو حيوانات در معرض خطر انقراض قرار گرفت در رده بيست و يكم قرار دارد و دولت استراليا براي حفاظت از اين جاندار قوانين سختي را اعمال كرده است.

«ميمون شبگرد هندي» نيز بيست و دومين حيوان عجيب جهان است و با وجود آنكه در اكثر نقاط دنيا زندگي مي‌كند، اما امروزه گروه‌هاي عمده اين حيوان در جزاير جنوب شرق آسيا نظير اندونزي و فيليپين يافت مي‌شود. گفته مي‌شود هر كدام از كره‌هاي چشم اين حيوان 16 ميليمتر ضخامت داشته و به بزرگي مغزش هستند.

بيست و سومين حيوان عجيب اين فهرست، «پانداي قرمز» است. اين حيوان زيبا به اندازه يك گربه بوده و با داشتن پوست و خزي قطور و ضخيم، مي‌تواند از سرماي سوزان فصل زمستان خود را مصون نگه دارد.

يك نوع ميمون در معرض خطر انقراض نيز كه به «ميمون پوزه‌دار» معروف است در رده بيست و چهارم اين فهرست قرار دارد.

«بوزينه كوچك امريكايي» كه دم انبوه و كوتاهي دارد در رده بيست و پنجم اين فهرست قرار گرفته و اكثرا در جنگل‌هاي انبوه غرب برزيل، جوب شرق كلمبيا، شرق اكوادور و شرق پرو زندگي مي‌كند. اين ميمون زيبا همه‌چيز خوار بود و با انواع و اقسام خوراكي‌ها نظير ميوه‌هاي درختان، برگ، حشرات و حتي خزندگان كوچك شكم خود را از شر گرسنگي رها مي‌كند.

«خرس خورشيدي» كه در رده بيست و ششم فهرست است، اكثرا در جنگل‌هاي استوايي جنوب شرق آسيا يافت مي‌شود. قد اين موجود تنها يك متر است و يكي از كوچكترين حيوانات خانواده خرس‌ها بشمار مي‌رود. حتي گاهي اوقات شنيده شده است لقب «سگ خانواده خرس‌ها» را به دليل كوچك بودن جثه اين حيوان به او داده‌اند.

 

«كوموندور» سگ غول پيكر مجارستاني، به دليل داشتن موهاي بسيار بلند، ضخيم در رده بيست و هفتم فهرست قرار دارد و يكي از گنجينه‌هاي ملي و با ارزش مجارستان بشمار مي‌رود.

همچنين در مقابل اين سگ پشمالو، يك سگ روستايي مجار نيز وجود دارد كه با داشتن موهاي پرپشت و به هم گره خورده در رده بيست و هشتم فهرست است.

در رده آخر نيز يك گربه بي‌مو است كه براي اولين بار در سال 1966 ميلادي و در امريكا متولد شد. اين گربه‌هاي بي مو كه «اسفينكس» نام دارند، ‌اكثرا در تمامي نقاط جهان زندگي مي‌كنند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 13:48  توسط شهرزاد  | 

منصوره حسینی مرا به بازی دعوت کرده است. بازی به اسم "واژه های مقدس مرا پس بده"... به نظرم واژه های زیادی وجود دارند که می توان در این بازی درباره آن ها نوشتَ واژه هایی با با رنگ و بوی سیاسی٫ اجتماعی٫ اخلاقی و حتی هنری و اقتصادی. واژه هایی مثل دین٫ حرمت٫ عشق٫ دوستی٫ آزادی٫ هنر و ...

- دین؛ یکی از واژه های مقدسی است که به نظر می رسد در جامعه ما کم کم رنگ می بازد و با گذشت هر سال و ماه و روز بیشتر تنها به وسیله ای برای تفریح و سرگرمی عده ای و کاسبی و تظاهر عده ای دیگر تبدیل می شود. اگرچه این امر دلایل زیادی دارد اما به نظر می رسد قرارگیری آن در زیر سایه سیاست یکی از عوامل مهم بسیار موثر در این زمینه است. داستان سیاست مداران امروز ما حکایت کسی است که خود خرما می خورد و منع خرما می کند. آن که حکم به ترس از خدا می دهد و نشانی از این ترس را در او نمی توان یافت. آن که خود به هیچ پایبند نیست و در مواقع لزوم از دین به مانند افساری بر دهن عده ای دیگر سود می جوید و متاسافنه دور از ذهن نیست بد بینی و دین گریزی در چنین شرایطی.

- حق؛ واژه ای که گویی باید دو معنی برایش متصور شد٫ تعریف لفظی و تعریف عملی. حق در لفظ برای همه انسان ها یکسان است اما در واقعیت عده ای محدود که صاحبان قدرت٫ ثروت و شهرت هیتند به طور کامل از آن برخورداند و گروهی دیگر( طبقه متوسط و عامه مردم) باید برای به دست آوردنش بجنگند و دلخوش کنند به این مثل که حق گرفتنی است نه دادنی و گروه(طبقه مستضعف) حق زیادی ندارند و باید به زنده بودن و انسان بودنشان شاکر باشند.

- محرم و نامحرمی؛ اما از آن واژه هایی است که به نظر می رسد بسیاری از مهمانان خارجی کشور ما را متعجب و سردرگم می کندو یکی از این دوستان متعجب می گفت: آخر چطور می شود زنان و دختران در خانه و مهمانی (حتی در حضور مردان بیگانه) بی حجاب باشند و در خیابان با پوشش خاص(منظور همان مانتو و روسری خودمان است) ظاهر شوند!؟ چرا یک مرد و زن در یک مکان با هم دست می دهند اما همان زن و مرد در موقعیتی دیگر از این کار پرهیز دارند!؟ چرا گاه یک مرد مومن به خدا( براساس تعریف جامعه مرد مومن خدا باید دارای ویژگی های زیر باشد٫ انگشتر مخصوص٫ پیراهن روی شلوار نه از جنس جین٫ ته ریش البته محاسن بلند ارحج تر است٫ سلامی با پسوند یا پیشوند علیکم با لهجه غلیظ و سایر مخلفات ) که همه اعضای مادر٫ خواهر و همسرش به جز گوشه ای از مردمک یک چشم در پارچه سیاهی مصونیت پیدا کرده است٫ در یک رستوران یا کافی شاپ (دوست ما خیلی خوش بین است)  چشم در چشم یک زن بدحجاب و با آرایش کامل در حال گپ و گفت دیده می شود.

- خواهر و بردار؛ هم از واژه های مقدسی هستند که اگر چه در گذشته به عنوان نشانه نیت پاک در مواجه با نامحرم از آن ها استفاده می شد اما امروز بیشتر از هر چیزی به عنوان میان بر یا پوششی در جهت کثافت کاری و چشم چرانی استفاده می شود. ترجیح می دهم بیشتر در این باره پر گویی نکنم که  حسین وحدانی خیلی خوب آن را به تصویر کشیده است.

 از مرجان حاجی رحیمیَ بهناز شیر محمدیَ  کاظم برآبادیَ الهام صادقیَ و سمانه فخار  را به این بازی دعوت می کنم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 11:4  توسط شهرزاد  | 

نامه ای از اعماق دل چارلی چاپلین٬ هنرمند بزرگ سینما ٬ فیلم سازی که در آثارش به انسان ارج نهاد و فساد و تباهی را با طنز به باد انتقاد گرفت ٬نامه ای به دخترش جرالدین چاپلین دارد که یکی از با ارزش ترین نوشته ها به شمار می اید.این نوشته سرشار از نکات اخلاقی و بسیار زیبا و خواندنی است.

" جرالدین دخترم! از تو دورم ٬ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شود
٬تو کجایی؟ در پاریس روی صحنه پر شکوه شانزه لیزه٬......در نقش ستاره باش ٬بدرخش! اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند ٬ترا فرصت هوشیاری داد٬ بنشین و نامه ام را بخوان..........

هنر قبل از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد اغلب دو پای او را میشکند......... جرالدین دخترم! پدرت با تو حرف می زند ٬شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان ترا فریب دهد.آن شب است که این الماس ٬ریسمان نااستوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است.روزی که چهره زیبای یک اشراف زاده تو را
بفریبد٬ آن روز است که بند باز ناشی خواهی بود٬بند باز ناشی همیشه سقوط میکند. از این رو ٬ دل به زروزیور مبند. بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد.اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی ٬با او یک دل باش و به راستی او ر دوست بدار.

 دخترم! هیچ کس و هیچ چیز را در این جهان نمی توان شایسته این یافت که دختری ناخن پای خود را به خاطرش عریان کند.برهنگی بیماری عصر ماست .به گمان من٬ تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است.

جرالدین٬ دخترم! با این پیام نامه ام را به پایان می رسانم: انسان باش ٬زیرا که گرسنه بودن و در فقر مردن ٬هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 17:18  توسط شهرزاد  |